همدرنگ خبر

هرآنچه که از دل برآید
  • خانه

بازیچه روزگار

19 شهریور 1405 توسط زهرا خدری غریبوند

بازیچه روزگار

اصلا معلوم است ما آدم‌ها چه بلایی سر خودمان می‌آوریم؟ حتما باید یکی بمیرد تا آدم یادش بیفتد چقدر او را دوست دارد؟ همین الان تلویزیون ویدئویی کوتاه از مزار رهبر شهیدمان با صدای ایشان منتشر کرد که فرموده بودند: «آنچه از یاد انسان نمی‌رود داغ عزیزان است.»

با این‌ جمله یاد کسانی می‌افتم که از روی غفلت، لجبازی یا هر دلیل دیگری توی دلشان مخالف ایشان بودند. حتی بعضی‌ها هم پا را فراتر گذاشته و یک جاهایی تحت تأثیر اغتشاشگران و خرابکاران، در خیابان‌ها یا در فضای مجازی درباره‌یشان بدگویی می‌کردند. اما وقتی خبر نحوه‌ی شهادت مظلومانه‌ی ایشان همراه با بعضی از اعضای خانواده‌‌یشان را شنیدند، در آن لحظه آتش این که دیگر نمی‌توانند حضوری از رهبر شهیدمان حلالیت بطلبند، آنقدر تا عمق وجودشان نفوذ کرد که هیچ چیزی نمی‌توانست این بی‌قراری‌ها را آرام کند.

اما خوب می‌دانیم این پشیمانی‌ها هیچ وقت نمی‌تواند زمان را به عقب برگرداند، تا کسی را که دوست داریم دوباره توی این دنیا ببینیم. اما گویا این قصه، به خاطر فراموشی ما آدم‌ها هربار جور دیگری تکرار می‌شود. این غرور بی‌‌جا که مانند بچه‌ی چموش پایش را توی یک کفش کرده؛ ما را چنان غرق در کینه‌هایمان می‌کند که کلی بهانه برایمان جور می‌کند تا توی همین حال خودمان بمانیم.

دقیق هم نمی‌دانیم قرار است با این طناب پوسیده، چند دور باطل دور خودمان بچرخیم. البته بچه شیطان‌ها هم کارشان را خوب بلدند. این چند شب و روز را پیش چشمانمان چنان رنگ و لعاب می‌اندازند که فکر می‌کنیم عمر طولانی داریم. اما وقتی بی‌خبری، سوت پایان زندگی هر یک از اطرافیانمان زده شود، تازه متوجه می‌شویم حلقه‌ی بازی دنیایمان چقدر تنگ‌تر شده است و شاید دفعه بعد نوبت خودمان باشد.   
 #مدار_نوشتن
#پل_کلمات
#به_قلم_خودم 
✍🏻به قلم زهرا خدری 
#نقدم

 نظر دهید »

قابی ماندگار

18 شهریور 1405 توسط زهرا خدری غریبوند

قابی ماندگار

 از بین زائران رد می‌شوم تا نزدیک سِن زاویه‌ی مناسبی برای فیلم گرفتن پیدا کنم. دوست دارم از نزدیک شاهد مواجهه‌ی دو برادر بعد از سال‌ها دوری از هم باشم. چهل و چهار سال در انتظار کسی ماندن زمان کمی نیست. نمی‌دانم با کدام قاب دوربین بتوانم تمام آن دلشوره‌هایی که این سال‌ها قوت را از زانوانش گرفته بود ثبت کنم؟

 سلطانعلی حوریان برادر بزرگتر است. جانبازی که حالا دیگر موهایش مانند برف سفید شده است. روی صندلی کنار مسافر تازه از راه رسیده‌اش نشسته است. آخرین دیدارش با آقا حسین برادر کوچکتر که میهمان ویژه‌ی مراسم تجمع ما شده است، در سن چهارده سالگی بوده است.

تصور می‌کنم توی آن دوره که جنگ مانند ابر سیاه روی مملکت سایه انداخته بود، پسربچه‌ها که از مدرسه برمیگشتند خودشان را با بازی تیله، تیر و کمان و گل‌کوچیک یا بازی روی لوله‌های نفتی توی کوچه‌های شهرمان سرگرم می‌کردند. بعضی‌ها هم که قید درس و مدرسه را می‌زدند؛ اگر سر به راه بودند در آن اوضاع تنگ اقتصادی، برای کمک خرج خانواده به کسب و کاری مشغول می‌شدند.  

اما حسین قصه‌ی ما آن‌قدر غرور داشت که دلش می‌خواست توی نوجوانی‌اش دست به کارهای بزرگ‌تری بزند. مثلا با غول‌های بی‌شاخ و دم دنیا که آن دوره با صدام همراهی کردند تا این خاک را از ما بگیرند دربیفتد و آن‌ها را به بازی بگیرد.

در نهایت هم لابد برای این که به این خیالش جامه‌ی عمل بپوشاند یک جوری توانست پدر و مادر و فرمانده مسجد محل را راضی کند که با وجود این که سن و سالش هنوز پایین بود به جبهه اعزام شود. در آخر هم توی عملیات والفجر مقدماتی تا مدت‌ها میهمان آن خاک شود. 

حالا بعد از این همه سال با آمدنش این دیدار جانی دوباره گرفت. اما این بار اوضاع فرق دارد. چون از حسین تنها چند تکه استخوان کفن‌پیچ‌ باقی‌مانده است. دیگر مانند قبل نمی‌تواند او را محکم توی آغوش بگیرد و دستی توی موهای پرپشتش بکشد. یا به قد و بالایی که مادرقربان صدقه‌اش می‌رفت یک دل سیر نگاهی کند.

با صدای مجری که می‌گوید:« تا چند لحظه دیگه سخنرانی شروع میشه» به خودم می‌آیم و دستانم برای تبرک به تابوت شهید می‌رسانم. اما این قاب ماندنی با حضور پدر و مادری که سال‌ها برای رسیدن به چنین لحظه‌ای عمرشان را کنار مزار خالی گذرانده بودند دیدنی‌تر می‌شد. 

#مدار_نوشتن
#خاطره_گردی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
#به_عشق_پیامبر
✍🏻به قلم زهرا خدری

 نظر دهید »

زخم‌های فراموش شده‌ی مستمری‌بگیران

21 مهر 1404 توسط زهرا خدری غریبوند

زخم‌های فراموش شده‌ی مستمری‌بگیران

صحبت از قوانین ناعادلانه مستمری بگیری‌های بالای هفتاد بالا گرفته بود در این میان یکی از خانم‌های فامیل با تیپ به قول خودش امروزی، گفت باید بیایید ببینید اینستاگرام چه خبر است یکی از پیج‌ها گفته بود چطور بالای هفتاد ساله ها می‌توانند پست‌های مسئولیتی بگیرند اما نمی‌توانند وام بگیرند یا ضامن شوند؟

با این حرف گویا زخم‌هایی که از این قوانین در طول این چند سال اخیر به تنمان خورده بود سرباز کرده و با داغ تازه‌ی از دست رفتن پدرم عجین شد.

همین چند هفته قبل از فوت پدرم بود که به خاطر سن بالای هفتاد سال پدرم اجازه‌ی ضامن شدن را به او ندادند و بارها از تسهیلاتی که می‌توانست نصیبمان شود محروم شدیم.

در این مدت بارها آخرین اخبار مربوط به این قوانین نادعادلانه را پیگیری می‌کردم و چه اعتراض‌هایی که به آن شده بود چرا که در وهله‌ی اول با کمی تدبیر و برنامه‌ریزی این قانون در حمایت از مستمری بگیران و خانواده‌ی آن‌ها قابل اصلاح است و مهم‌تر این‌که هدف اصلی این قوانین بالا بردن امید افراد به تداوم زندگی است نه قطع امید.

با وجود این‌که دل خوشی که از این مسائل نداشتم در جوابش گفتم بله ممکن است کسی بنا بر تقدیر و به خاطر شرایط غیرقابل پیش‌بینی‌ در سن بالا بچه‌دار شود و زمانی‌ که به سن سالمندی برسد هم خودش و هم فرزندانش در مراحل مختلف زندگی به این‌گونه حمایت‌ها نیاز دارند حالا اگر هم به خاطر بیماری فوت کند که خانواده در تنگنا می‌افتد و این با قانون طرح‌ حمایت از جمعیت منافات دارد. اما این قوانین را مجلس و دولت‌ تصویب و اجرا می‌کنند و این‌ افراد هم به وسیله‌ی خود همین مردم انتخاب‌ می‌شوند پس ما نباید این مشکلات را به اصل نظام نسبت دهیم.

این را که گفتم یاد آن پیرمرد فرتوت نصرانی افتادم که امام علی(علیه السلام) درباره‌اش فرمودند: تا آن زمان که قدرت کار کردن داشت از او کار کشیدید و اینک که پیر شده و قدرت کار کردن ندارد، از تأمین روزى وى دریغ مى ورزید؟ از بیت المال زندگى او را تأمین کنید.

✍ 🏻به قلم زهرا خدری

#به_قلم_خودم

#طلبه_نوشت

 نظر دهید »

نمای دیگر روز جهانی دختر

19 مهر 1404 توسط زهرا خدری غریبوند

نمای دیگر روز جهانی دختر

استوری‌هایی بعضی مخاطبین را می‌بینم که با گذاشتن تصویر دختران خود و اطرافیانشان روز جهانی دختر را به آن‌ها تبریک می‌گویند.

کنجکاو می‌شوم کمی بیشتر از این روز بدانم و این مطلب را در گوگل می‌خوانم که: این روز فرصتی برای یادآوری اهمیت آموزش، سلامت، امنیت و عدالت برای دختران در سراسر دنیاست. سازمان ملل متحد این روز را با هدف ارتقای آگاهی عمومی نسبت به‌ چالش‌هایی که دختران با آن روبه رو هستند تعیین کرده است.

کلید واژه‌های این محتوا مرا به فکر فرو بر‌ می‌برد یادآوری برای اهمیت مسائلی که خودشان با آگاهی کامل در طول سال نسبت به زنان و دختران مظلوم ستم‌ دیده در سطح جهان را نادیده‌ می‌گیرند و حالا خودشان را مدافع حقوق می‌نامند.

دلم سوی دختران غزه روانه میشود که این روزها با اعلام آتش‌بس، همراه با سایر آوارگان راهی شهر و دیارشان می‌شوند تا زندگی را در میان ویرانه‌‌ها معنا کنند بی آن‌که شاید کسی حواسش به احساسات لطیف دخترانگی آن‌ها باشد که دلشان از نبود آینده‌ای نامعلوم نلرزد.

با خود می‌گویم شاید منظور از دختران جهان، تنها همان دخترکان چشم رنگی غربی هست که آزادیشان به شرط اسارت در عرصه‌ی مدلینگ و عرض اندام در فرش‌های قرمز است و گهگاهی اگر در این میان صدایی از آن‌ها در دفاع از مظلوم بلند شود جایشان در بازداشتگاه‌ها و محروم شدن از جایگاه‌های اجتماعی است.

✍ 🏻به قلم زهرا خدری

#طلبه_نوشت

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »

نمای دیگر روز جهانی دختر

19 مهر 1404 توسط زهرا خدری غریبوند

نمای دیگر روز جهانی دختر

استوری‌هایی بعضی مخاطبین را می‌بینم که با گذاشتن تصویر دختران خود و اطرافیانشان روز جهانی دختر را به آن‌ها تبریک می‌گویند.

کنجکاو می‌شوم کمی بیشتر از این روز بدانم و این مطلب را در گوگل می‌خوانم که: این روز فرصتی برای یادآوری اهمیت آموزش، سلامت، امنیت و عدالت برای دختران در سراسر دنیاست. سازمان ملل متحد این روز را با هدف ارتقای آگاهی عمومی نسبت به‌ چالش‌هایی که دختران با آن روبه رو هستند تعیین کرده است.

کلید واژه‌های این محتوا مرا به فکر فرو بر‌ می‌برد یادآوری برای اهمیت مسائلی که خودشان با آگاهی کامل در طول سال نسبت به زنان و دختران مظلوم ستم‌ دیده در سطح جهان را نادیده‌ می‌گیرند و حالا خودشان را مدافع حقوق می‌نامند.

دلم سوی دختران غزه روانه میشود که این روزها با اعلام آتش‌بس، همراه با سایر آوارگان راهی شهر و دیارشان می‌شوند تا زندگی را در میان ویرانه‌‌ها معنا کنند بی آن‌که شاید کسی حواسش به احساسات لطیف دخترانگی آن‌ها باشد که دلشان از نبود آینده‌ای نامعلوم نلرزد.

با خود می‌گویم شاید منظور از دختران جهان، تنها همان دخترکان چشم رنگی غربی هست که آزادیشان به شرط اسارت در عرصه‌ی مدلینگ و عرض اندام در فرش‌های قرمز است و گهگاهی اگر در این میان صدایی از آن‌ها در دفاع از مظلوم بلند شود جایشان در بازداشتگاه‌ها و محروم شدن از جایگاه‌های اجتماعی است.

✍ 🏻به قلم زهرا خدری

#طلبه_نوشت

#به_قلم_خودم

 نظر دهید »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • ...
  • 6
  • ...
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • ...
  • 19
شهریور 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      

همدرنگ خبر

جستجو

موضوعات

  • همه
  • این شب ها باید در موکب های مرزی سر کرد
  • بدون موضوع
  • کارگاه آموزشی مقاله نویسی با حضور طلاب خواهر مسجدسلیمان

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس